تبليغاتX
بی تودرتنهایی

یکشنبه بیستم بهمن 1387

عشق...

وجود تو  بر از عشق است ان را در درون خود بیدا کن و اجازه بده این عشق رها شود بدون شک به زودی به سوی تو باز خواهد گشت       قلب تو همچنین ظرف شیرینی جادویی است تمامی عشقی که برای زندگی نیاز داری هرگز دور از دسترس نیست

نوشته شده توسط ماهک در 18:11 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه یکم بهمن 1387

زمزمه با یار

مردی با خود زمزمه کرد خدایا با من حرف بزن یک سار شروع به  خواندن کرد اما مرد نشنید فریاد بر اورد  خدایا با من حرف بزن اذرخش در اسمان غرید.. مرد به اطراف خود نگاه کرد  وگفت خدایا بگذار تورا ببینم  ستاره ای درخشید اما مرد ندید ... مرد فریاد کشید یک معجزه به من نشان بده  ...نوزادی  متولد شد اما مرد توجهی نکرد          .. بنابر این مرد در نهایت یاس فریاد زد .خدایا لمس کن وبگذار بدانم که اینجا حضور داری ...در همین زمان خداوند بایین امد ومرد را لمس کرد .اما مرد بروانه را با دستش براند و به راهش ادامه داد..  
نوشته شده توسط ماهک در 19:58 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه نوزدهم دی 1387

...RAIN

 

you always to me

Rain my cover the sun but we now the sun never forgets to shine just like you

I may not often see you but you always shine in my Heart

You always lie to me

I always off to your heart 

نوشته شده توسط ماهک در 19:24 |  لینک ثابت   •